کاش امسال خــدا رزق مـــرا بنویسد
اربعیـــــن پـــای پیـــاده
سفـــــر کـــــرب و بـــــلا
حسیــــن جـــان
اگــر از دست مــن غـــرق گـنه دلگیـــری
بـا نبردن به حــــــرم قصد تلافی داری؟؟؟
حسیــن گوشه چشــمی که حــرف ها دارم …
دلم گرفتــه فقــط شـــوق کـــربـــلا دارم!
تو ســر پنــــاه منی یک نــگاه کــــن آقــــا …
مگر به غیـــر “حسیـــنیـــه” من کجــا دارم؟
من می خواهم در آینده شهید بشوم …
معلم پرید وسط حرف علی و گفت :
ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده
می خواهین چکاره بشین ؟
باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی
مثلا پدر خودت چه کاره است ؟
آقا اجازه … شهید …
جعبه شیرینی و جلوش گرفتم،یکی برداشت و گفت:
میتونم یکی دیگه بردارم؟گفتم:البته سیدجان،این چه حرفیه؟
برداشت ولی هیچکدومو نخورد.کار همیشگیش بود.
هرجا که غذای خوشمزه یا شیرینی یا شکلات
تعارفش میکردند برمیداشت اما نمیخورد.میگفت:
میبرم با خانم بچه ها میخورم.میگفت:شماهم اینکارو انجام بدید.
اینکه آدم شیرینی های زندگیش رو با زن و بچه اش
تقسیم کنه خیلی توی زندگی خانوادگی تاثیر میگذاره
شهید سید مرتضی آوینی
حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند:
هیچ دشمنی برای انسان٬ ستمگرتر از نفس او نیست.
منبع : غرر الحکم٬ ج ٢ / فصل ٨۶ (لا)٬حدیث٣٢۴
کانَ أبی إذا دَخَلَ شَهرُ الْمُحَرَّمِ لا یُرى ضاحِکاً
چون ماه محرم فرا مى رسید، کسى پدرم را خندان نمى دید.
بحار الانوار(ط-بیروت) ج44 ، ص284
سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا ما خم نشویم،
از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم
خوشبحال آنان که با شهادت رفتند تا بمانیم،اما سربلند....
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت
دنیا که هیچ جرعه آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من بخدا از رقم گذشت
**اللهم عجل لولیک الفرج**
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم؟
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
می نویسم روی هر گل نام زیبای تورا
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم
هر سحر با یاد تو در گریه ام می خوانمت
تا به کی از سوز دل ناله زهجرانت کنم؟
چشمهای خسته ام بارد زهجرانت عزیز
آنقدر بارم زدیده تا که پیدایت کنم
هر دم از نومیدی شمارم عقده های خویش را
تا به کی از پشت در اهسته نجوایت
بی قرارم مهدیا از بهر دیدار رخت
تا به کی از مادرت زهرا تمنایت کنم
♥♥ ♥♥ ♥♥♥♥ ♥♥ ♥♥
چه خدای مهربانی داریم ...
می تواند مچ ما را بگیرد ...
ولی همیشه دست مارا می گیرد.
♥♥ ♥♥ ♥♥♥♥ ♥♥ ♥♥