حرم عشق کربلاست و چگونه دربند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است
و راه کربلا می شناسد و چگونه از جان نگذرد آنکس که می داند
جان بهای دیدار است...؟!
"شهید آوینی"
لب هایش از تشنگی خشک شده بودند.
چند تا اسیر گرفته بودیم. با قمقمه اش به یکیشان
کمی آب داد. گفت مسلمان هوای اسیر را هم دارد.
با قمقمه رفت سراغ اسیر بعدی،
اما بهش نرسید. ترکش خمپاره سرش را پراند....
شـهــدا رفتنــد برای دفاع از نامــوس ...
عــده ای هــم در خیابان میرونــد بــرای ...
شکار ناموس ...
۱۳ سال و چند روز بعد «ندا رضوانی»
دانش آموز مقطع اول دبیرستان، اهل نیشابور،
همین که عکس ۶ ماهگی خودش را همراه
با وصیت نامه کوتاه و ناتمام پدرش،
پشت عکس دید، با خودکار قرمز، یک سربند سرخ،
روی پیشانی کوچکش کشید و نوشت:
«سلام بر حسین». یک قطره اشک ندای بزرگ،
روی عکس قدیمی، قشنگ تر کرده بود
خنده ندای کوچک را.
راستی! نسیمی جان فزا می آید…
روزنامه کیهان ۳ آذر
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
برگرفته از وبلاگ شهری در آسمان
http://sardaraneeshgh.blogsky.com/
وصیت نامه شهید حسین علی فرخ روز
ای خمپاره ها و گلوله ها بدنم را سوراخ سوراخ کنید
تا شاید قطره های خونی که از بدنم بر زمین ریخته
می شود فرج مولایم و فرمانده ام امام زمان(ع) را نزدیک گرداند.
محمد در عملیات می گفت: بچه سیدها پیشانی بند سبز ببندند.
واقعا صحنه زیبایی ایجاد می شد. نیمی از گردان ما پیشانی بند سبز داشتند.
خود محمد به شوخی می گفت: یک اشتباه صورت گرفته
من باید سید می شدم! برای همین من شال سبز می بندم!
یادم هست بعد از کربلای پنج گردان به عقب برگشت.
آن زمان محمد تورجی فرمانده گردان شده بود. نشسته بود داخل چادر.
برگه ای در مقابلش بود. خیره شده بود و اشک می ریخت.
جلو رفتم و سلام کردم. برگه اسامی شهدای گردان در شلمچه بود.
تعداد شهدای ما صد و سی و پنج نفر بود.
محمد گفت: خوب نگاه کن. نود نفر این ها سادات هستند.
فرزندان حضرت زهرا(س). آن هم در عملیاتی
که با رمز یا فاطمه الزهرا(س) بود!
خاطره ای از زندگی شهید محمدرضا تورجی زاده
راوی: دکتر سید احمد نواب
منبع: کتاب یا زهرا(س) ( گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی)
وقتی از آیت الله بهجت پرسیدند آقا کجاست؟
ایشان جواب دادند: آقا در قلب های شماست،مواظب باشید بیرونش نکنید!
چه زیباست اگر هر صبح با عهد بستن باتو روزمان رو شروع کنیم.