خاکریز

شهدا

خاکریز

شهدا

حرم عشق


حرم امام حسین (ع) در کربلا معلی haram emam hosein


حرم عشق کربلاست و چگونه دربند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است
و راه کربلا می شناسد و چگونه از جان نگذرد آنکس که می داند
جان بهای دیدار است...؟!


"شهید آوینی"

شهید تشنه لب





لب هایش از تشنگی خشک شده بودند.

چند تا اسیر گرفته بودیم. با قمقمه اش به یکیشان

کمی آب داد. گفت مسلمان هوای اسیر را هم دارد.

با قمقمه رفت سراغ اسیر بعدی،

اما بهش نرسید. ترکش خمپاره سرش را پراند....

شکار ناموس



شـهــدا رفتنــد برای دفاع از نامــوس ...
عــده ای هــم در خیابان میرونــد بــرای ...
شکار ناموس ...

حیا،حجاب


http://8pic.ir/images/c399xf02tpr90l70oygr.jpg


حیا را که نفهمی


چادر سیاه هم تو را محجبه نخواهد کرد


ارباب دلتنگم




ارباب دلتنگ حرمتم
حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن جانم
خریدارم نمی شوی ارباب
دلتنگ کربلای توأم یا حسین


♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤

ارباب حال دلم خوب نیست
 من کجا و کربلا کجا
قبول دارم بدم و بی لیاقت
ولی آقا جان خیلی دلتنگتم
فقط یه نگاهی بهم کن


♡❤
♡❤♡❤♡❤


باز چشامو غم گرفته
و این دلو ماتم گرفته






به امید آمده ام حسین جان، خانه خرابم نکنی
همه کردند جوابم تو جوابم نکنی

بار ها آمدم و باز مرا بخشیدی
با کلام برو این بار خطابم نکنی


همه هستی من این قطره اشک است خدا
وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی

حسین جان


باشه حسین جان!!! کربـلا مال خوب ها

بدها بگو عقده دل با چه وا کنند...

شهدای گمنام


۱۳ سال بعد، بچه های تفحص، از ارتفاعات غرب،
پیکر شهیدی را پیدا کردند که تیر به گلویش خورده بود.
 درون جیب لباس بسیجی اش یک جلد قرآن بود. یک عکس امام
 و یک عکس دخترش که پشت آن نوشته شده بود؛
 به نام خدای حسین. اینجا در اوج جنگ، چون برگه ای
 پیدا نکردم، پشت عکس دخترم که هنوز از نزدیک ندیدمش،
وصیت می کنم. نه! نه! فعلا مجال نیست؛ باید بروم.
 بد دارند می زنند بچه ها را. فعلا «سلام بر حسین»
تا بعد. راستی، دخترم! نسیمی جان فزا می آید،
 بوی کرب و بلا می آید. من که رفتم، اما ندیده،
 حلال مان کن. فعلا! امضا: بابای
بسیجی ات که خیلی تشنه است!

۱۳ سال و چند روز بعد «ندا رضوانی»

دانش آموز مقطع اول دبیرستان، اهل نیشابور،

همین که عکس ۶ ماهگی خودش را همراه

با وصیت نامه کوتاه و ناتمام پدرش،

پشت عکس دید، با خودکار قرمز، یک سربند سرخ،

روی پیشانی کوچکش کشید و نوشت:

«سلام بر حسین». یک قطره اشک ندای بزرگ،

روی عکس قدیمی، قشنگ تر کرده بود

خنده ندای کوچک را.

راستی! نسیمی جان فزا می آید…
روزنامه کیهان ۳ آذر



برگرفته از وبلاگ شهری در آسمان


http://sardaraneeshgh.blogsky.com/

فرج مولا

 


وصیت نامه شهید حسین علی فرخ روز


ای خمپاره ها و گلوله ها بدنم را سوراخ سوراخ کنید

تا شاید قطره های خونی که از بدنم بر زمین ریخته

می شود فرج مولایم و فرمانده ام امام زمان(ع) را نزدیک گرداند.



افسران - سلام بر خورشید مهربانی ها


سادات


محمد در عملیات می گفت: بچه سیدها پیشانی بند سبز ببندند.

واقعا صحنه زیبایی ایجاد می شد. نیمی از گردان ما پیشانی بند سبز داشتند.

خود محمد به شوخی می گفت: یک اشتباه صورت گرفته

من باید سید می شدم! برای همین من شال سبز می بندم!

یادم هست بعد از کربلای پنج گردان به عقب برگشت.

آن زمان محمد تورجی فرمانده گردان شده بود. نشسته بود داخل چادر.

برگه ای در مقابلش بود. خیره شده بود و اشک می ریخت.

جلو رفتم و سلام کردم. برگه اسامی شهدای گردان در شلمچه بود.

تعداد شهدای ما صد و سی و پنج نفر بود.

محمد گفت: خوب نگاه کن. نود نفر این ها سادات هستند.

فرزندان حضرت زهرا(س). آن هم در عملیاتی

که با رمز یا فاطمه الزهرا(س) بود!



خاطره ای از زندگی شهید محمدرضا تورجی زاده

راوی: دکتر سید احمد نواب
منبع: کتاب یا زهرا(س) ( گروه فرهنگی
شهید ابراهیم هادی)

شهید حاج احمد متوسلیان


پرستار به صورت رنگ پریده و لب های ترک
خورده مجروح حاج احمد متوسلیان نگاه کرد 
و بعد به پاهای زخمی اش.
گفت:برادر اجازه بدهید داروی بی هوشی تزریق 
کنم. این طوری کمتر درد می کشید.
حاجی هم ناله ای کرد و گفت: نه! بی هوشم 
نکن! دارویت را نگهدار برای آنهایی که زخم های 
عمیق تری دارند.

آقاجان




مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (ره):یک روز،
پس ازاقامه نمازپشت سرآیت الله مدنی،
دیدم که ایشان شدیدادارندگریه می‌کنند
رفتم پیش آیت الله مدنی وگفتم:ببخشید،
اتفاقی افتاده که این طورشما به گریه افتاده‌اید؟
ایشان فرمودند:یک لحظه،امام زمان (عج)رادیدم
 که به پشت سرمن اشاره نموده وفرمودند:
آقای مدنی!نگاه کن!شیعیان من بعدازنماز،سریع می‌روند
دنبال کارخودشان وهیچکدام برای فرج من
 دعا نمی‌کنند. انگارنه انگارکه امام زمانشان
غایب است!ومن ازگلایه امام زمان (عج) به گریه افتادم.

آقاجان شرمنده ام

باران رحمت



زیر باران دعای فرج بخوانیم

اللهم عجل لولیک الفرج

عهد بستن



وقتی از آیت الله بهجت پرسیدند آقا کجاست؟


ایشان جواب دادند: آقا در قلب های شماست،مواظب باشید بیرونش نکنید!


چه زیباست اگر هر صبح با عهد بستن باتو روزمان رو شروع کنیم.