خاکریز

شهدا

خاکریز

شهدا

مجروحین


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

شب ها به سراغ مجروحین میرفتم،برایشان حرف میزدم

و به آنها روحیه میدادم.یک شب به اتاق مجروحی که

تمام بدنش باندپیچی بود،رفتم.او را نشناختم،رفتم کنارتختش،

هرچه با او حرف زدم،جواب نداد،

فقط قطرات اشک از چشمانش سرازیر بود.

بادستانم اشکهایش را پاک کردم،ناگهان گفتم:

مادر به قربانت!گریه نکن.دیدم خنده رو لبهایش نشست.

گفت:مادر خسته نباشی.خشکم زد،صدایش خیلی آشنا بود،

اما نمیتوانستم بشناسمش.تمام بدن و صورتش باندپیچی بود

فقط چشمان و لبانش دیده میشد،ایستادم و نگاهش کردم.

دیدم پسر خودم است و آنجا به یاد

حضرت زینب سلام الله علیها در گودی قتلگاه،اشکم جاری شد.


راوی:مریم میرتاج الدینی



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


شرمندم

http://www.axopic.com/do.php?imgf=1411357153591.jpg


اسممو گذاشتم عاشق شهدا ولی چه عاشقیم که گاهی یادم میره شمارو

گاهی فراموش میکنم کجام،فراموش میکنم

که بخاطر چه کسایی الان دارم نفس میکشم

دلم پردرده شهدا.اینقد که هرچی حرف بزنم خالی نمیشم

بلدم نیستم بهتر ازا ین حرف بزنم،بازبون خودم اومدم باهاتون دردودل کنم.

 فقط همینو میگم،بخدا شرمندم

دعا کنید برام عاشق شما بمونم،من باشما حالم خوبه

من هیچی بدون شما ندارم.بدون شما پوچم

تنهام نذارید


خاطره زیبا از زبان همسر (شهید برنسی)


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

یک بار خاطره ای از جبهه برام تعریف کرد

میگفت:کنار زاغه مهماتها سخت مشغول بودیم

توجعبه های مخصوص،مهمات میذاشتیم و درشون رو میبستیم

یه دفه چشمم افتاد به یک خانم محجبه باچادری مشکی

پا به پای ما مهمات میذاشت توی جبهه ها

باخودم گفتم:حتما از این خانماییه که میان جبهه

اصلا حواسم نبود که هیچ زنی رو نمیذارن وارد اون منطقه بشه

به بچه ها نگاه کردم.مشغول کار بودند وبی تفاوت میرفتنو میومدن

انگار اون خانم رو نمیدیدن قضیه عجیب برام سوال شده بود

موضوع عادی به نظر نمی رسید

کنجکاو شدم بفهمم جریان چیه رفتم نزدیکتر تا رعایت ادب شده باشه

سینه ای صاف کردم وخیلی با احتیاط گفتم:

خانم،جایی که ما مردها هستیم شما نباید زحمت بکشین

رویش طرف من نبود،ایستاد وفرمود:مگرشما در راه برادر من زحمت نمیکشید؟

یک آن یاد امام حسین (ع) افتادم و اشک توی چشمام جمع شد

خدا بهم لطف کرد که سریع موضوع رو گرفتم و فهمیدم جریان چیه

بی اختیار شده بودم و نمیدونستم چی بگم.

خانم همونطور که رویشان اونطرف بود فرمود:

هرکس که یاور ما باشد،البته ماهم یاری اش میکنیم.


منبع:خاکهای نرم کوشک





استفاده ی شخصی ممنوع


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

هیچگاه نشد که باماشین اداره مارا جایی ببرد.

به یاد دارم یکی از بچه ها مریض شده بود

اورا جهت مداوابه بیمارستان میبردیم

دربین راه فرامرز را دیدم.از او خواستم که مارا

به بیمارستان برساند،اما گفت:باتاکسی بروید من

خودم را میرسانم ماشین اداره را سرجایش گذاشت

وباموتور سیکلت شخصی به بیمارستان آمد.


راوی:همسر شهید فرامرز بهادر


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


زاویه دید


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

بدجوری زخمی شده بود

رفتم بالای سرش،نفس نفس میزد

بهش گفتم زنده ای؟گفت نه!خشکم زد

تازه فهمیدم چقدر دنیامون باهم فرق داره

اون زنده بودن رو توی شهادت میدید و من.....


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com



شنیده ام برادر و داماد مارا شهید کرده اید

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

آمدیم منطقه وخوردیم به عملیات((کربلای پنج)) 19/10/65 شلمچه،

شرق بصره.دوگروه شدیم و برای پدافند به شلمچه رفتیم.

شب پیش در همان خط،عملیات شده بود اما بچه ها نتوانسته بودند

سنگرهای دشمن را بشکنند.یک گروهانهم درپشت خط بودند.

برادر معاون گردان ما باشوهر خواهرش همراهمان بودند

و  در اولین ساعات بر اولین ساعات بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسیدند.

همه نگران بودند که چطور این خبر را به گوش او

که درخط دوم بود برسانند.نزدیک عصر بودکه آمد.

طبق معمول لبخندی زد و بعد خودش گفت:

(شنیده ام داماد و برادم را در نبو د ما شهید کرده اید)

حالا برادرم مسئله ای نیست،یک جوری با ننه ام کنار می آیم،

اما جواب بچه های خواهرم را چی بدهم؟

بعد اضافه کرد

)ناراحت نباشید،آنها از ما جلو زده اند و ما عقب مانده ایم(


راوی:محمدرضانیا

از گردان نور تیپ بیست ویک امام رضا (ع)


http://www.axopic.com/do.php?imgf=1410955041471.jpg

 



از مهدی (عج) چه خبر؟


http://www.axopic.com/do.php?imgf=141095303662.jpg


یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟

برایش صادقانه مینویسم:

برای آنکه باید و نیست

اللهم عجل لولیک الفرج


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com